حسن حسن زاده آملى

50

هزار و يك كلمه (فارسى)

اين حدّ شدى ، حالا كه بال و پر درآوردى چرا بسوى اوج عزّت و سعادت خود پرواز نمىكنى ؟ ! بال بگشا و صفير از شجر طوبى زن * حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى اگر انسان بجايى رسيد و بگويد ديگر مرا كافى و بس است ، چه كسى همه چيز را فراگرفته است تا من فرابگيرم ، و از اين گونه حرفها ؛ بدين شخص بىگمان بيماريى روانى روى آورده است ، بايد چاره خودش را بنمايد ، و خودش را به پزشك روانشناس برساند . و باز فارابى را در فصوص سخنى بدين مضمون است كه همانگونه كه دستگاه گوارش انسان به بيمارى بوليموس مبتلا مىشود و مزاج احساس گرسنگى نمىكند و غذا نمىخواهد و اعضا و جوارح همه تحليل مىروند ، و بايد شخص مبتلاى به بيمارى بوليموس خودش را به پزشك معالج برساند تا درمان شود و در نتيجه دستگاه گوارش غذا بخواهد و اعضاء و جوارح غذا بگيرند ؛ همين گونه بيمارى روانى دنيازدگى به انسان روى مىآورد كه مىگويد همين‌قدر كه دانسته‌ام مرا بس است ؛ اين بيمار بايد خودش را به طبيب روحانى برساند تا درمان شود و از دانش بيزار نباشد . به عنوان مزيد استبصار عرض مىشود : حقيقتى را كه فارابى در حدّ لايقفى نفس ناطقه اظهار نموده است ، چند قرن قبل از وى امام الموحدين حضرت امير المؤمنين على ( عليه السلام ) افاده فرموده است كه : كل وعاء يضيق بما جعل فيه إلّا وعاء العلم فانه يتّسع به . يعنى هر ظرف كه مظروفش در او ريخته شود گنجايشش كم مىشود ، مگر ظرف علم كه گنجايشش بيشتر مىشود . اين ظرف علم ، نفس ناطقه جنابعالى آقا و خانم است . اين نفس ناطقه روح انسانى است كه به آب حيات علم گنجايشش بيشتر مىشود ، و خواهان علوم و معارف بهتر و بالاتر مىگردد . و هر گاه قابل در قابليت به كمال رسيده است فيض